Toggle stanza 1
چنان چشمی ز رویم دور می دار
1

چنان چشمی ز رویم دور می دار

چنینم خسته و رنجور می دار

2

همی کن باد رعنایی زیادت

چراغ عاشقان بی نور می دار

3

برون شد پای مستوران ز دامن

تو دلها می بر و مستور می دار

4

دلم را سوختی از دوری خویش

دلم می سوز و خود را دور می دار

5

کسی کاحوال من بیند، دهد پند

که بر خود عقل را دستور می دار

6

من از جان بشنوم پندتو، ای دوست

ولیکن عاشقم، معذور می دار

7

نگارا، چون غلام تست خسرو

به چشم رحمتش منظور می دار

Sources

Persian text source: Ganjoor