Toggle stanza 1
ناله برآید هر طرف کان بت خرامان در رسد
1

ناله برآید هر طرف کان بت خرامان در رسد

فریاد بلبل خوش بود چون گل به بستان در رسد

2

من خود نخواهم برد جان از سختی هجران، ولی

ای عمر، چندان صبر کن کان سست پیمان در رسد

3

آمد خیالش نیم شب، جان دادم و گشتم خجل

خجلت بود درویش را، یکدم چو مهمان در رسد

4

شب در میان کشتگان بشیند چون نالیدنم

گفتا که می کن، یک دو شب این هم به پایان در رسد

5

ای دل که بدخو می کنی از دیدنش چشم مرا

معلوم گردد، باش تا شبهای هجران در رسد

6

امروز میرم پیش تو شرمسار دل شوی

بر تو چه منت جان من، فردا که فرمان در رسد

7

آزرده تر زان است دل پیشت که بود اول بسی

ویرانه ویرانه تر شود جایی که سلطان در رسد

8

بر پنج روز نیکویی چندین مناز و بد مکن

تا چشم را بر هم زنی، بینی که پایان در رسد

9

گر خسروا، می سوزدت از خامیش رنجه مشو

بسیار باید تا هنوز آن شوخ نادان در رسد

Sources

Persian text source: Ganjoor