Toggle stanza 1
هر کسی سبزه و صحرا و گلستان خواهد
1

هر کسی سبزه و صحرا و گلستان خواهد

دل بیچاره ترا چون دل من آن خواهد

2

نیک تنگ آمدم از خود، ز پی کشتن من

خنده گو کز لب خونخوار تو فرمان خواهد

3

خواندیم از پی قربان چو به مهمانی وصل

آمدم اینک، اگر وصل تو قربان خواهد

4

چشم تو کشت مرا، غم دیت از دل طلبید

تیغ هندو کشد و تیغ مسلمان خواهد

5

در غم زلف تو دل می دهم و می ترسم

که نباید که مرا دل دهد و جان خواهد

6

رنجه شد دوش خیال تو به پرسیدن من

چشم را گو که ز من عذر فراوان خواهد

7

خواستم شب ز تو یک بوسه به جانی بخرم

شرمم آمد که چنین تحفه کس ارزان خواهد

8

حال خسرو ز غمت گشت پریشان، آری

عشق خوبان همه گر حال پریشان خواهد

Sources

Persian text source: Ganjoor