Toggle stanza 1
روی خوبت آفت جانی نمود
1

روی خوبت آفت جانی نمود

دیده را صد گونه حیرانی نمود

2

غنچه کوچک دهن پیش لبت

چون که رو بگشاد زندانی نمود

3

چشم او بنمود زلفت را به من

مست بد ناگه پریشانی نمود

4

کافران را بر دل من دل بسوخت

بس که چشمت نامسلمانی نمود

5

لعل تو انگشتری خط را سپرد

دیو را ملک سلیمانی نمود

6

آینه بودی و زنگارت گرفت

روی کس را بیش نتوانی نمود

7

خواستم دی از لبت بوسی، لبت

خنده ای بنمود و پنهانی نمود

8

دید خسرو کاین سخن نزدیک نیست

روز بنشست و ثناخوانی نمود

Sources

Persian text source: Ganjoor