غزل شمارهٔ 1782
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای
11
ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای
هم به یاد تو که یک لحظه فراموش نه ای
22
چند افسون جفا خوانی و پنهان داری
آنچنان نیست که افسونش به هر گوش نه ای
33
رو بپوشیدی و این بنده خطا کرد که دید
من و رسوایی ازین پس، چو خطاپوش نه ای
44
وه که از درد توام خون جگر نوش گرفت
تو چه دانی که در این درد جگر نوش نه ای
55
گر به آغوش بریزند گل اندر بر من
آن همه خار بود چون تو در آغوش نه ای
66
دوش گفتی که کنم چاره کارت فردا
آخر امروز چرا بر سخن دوش نه ای؟
77
از لبش وعده دهی، وز مژه اش زخم زنی
نیش باری مزن، ای دیده، اگر نوش نه ای
Sources
Persian text source: Ganjoor

