Toggle stanza 1
شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفت
1

شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفت

دولت بادی که آن سرو روان را برگرفت

2

بار و جان هر دو درین تن بود و جان آمد درون

یار را گفت این چه باشد با تو جان را برگرفت

3

دی که کرد ابر بلند آن یار خلقی را بکشت

گوییا ترکی به خونریزی کمان را بر گرفت

4

سرخ گل کز آب چشم من به کوی او دمید

گریه خون کرد بر وی هر که آن را برگرفت

5

گفتمش گویم غم خود چون بدیدم دم نماند

زانکه حیرت از لب خسرو زبان را برگرفت

Sources

Persian text source: Ganjoor