Toggle stanza 1
به جان رسیدم و از دل خبر نمی یابم
1

به جان رسیدم و از دل خبر نمی یابم

وز آن که نیز دلم برد اثر نمی یابم

2

از این دو دیده بی خواب شب شناس شدم

ولی قیاس شب هجر در نمی یابم

3

بهار آمد و گلها شکفت، لیک چه سود؟

که بوی تو ز نسیم سحر نمی یابم

4

کجا روم که به هر انجمن حکایت تست

به شهر هیچ بلا زین بتر نمی یابم

5

تو، ای عزیز، که با یوسفی، غنیمت دان

که من ز گم شده خود خبر نمی یابم

6

بکشتی ار چه چو من صد هزار پیش، هنوز

بیا که من چو تو یاری دگر نمی یابم

7

نوای خسرو مسکین خوش است بلبل وار

ولی دریغ که از باغ بر نمی یابم

Sources

Persian text source: Ganjoor