Toggle stanza 1
آستان یار و آن گه خون من
1

آستان یار و آن گه خون من

شاد باش، ای طالع میمون من

2

باده خواهی خورد، روشن شد مزاج

چون چنین شد بار اول خون من

3

بوالعجب کاری ست، من مشغول جان

وان رقیبت در چرا و چون من

4

کاری افتاده ست با شبها مرا

تو بخسپ، ای بخت دیگرگون من

5

کشتی و بازم رهایی شد ز هجر

دیر زی درد درون افزون من

6

خون دل از دامن، ای دیده، مشوی

یادگارست این ازان مجنون من

7

شعر خسرو مایه دیوانگیست

تا نیاموزد کسی افسون من

Sources

Persian text source: Ganjoor