غزل شمارهٔ 343
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1بر آن لبی که شکر با حلاوتش شوراست
11
بر آن لبی که شکر با حلاوتش شوراست
هزار ملک سلیمان بهای یک مور است
22
یقین که صورت جانها تمام بتوان دید
ازان صفا که در آن سینه چو بلور است
33
به کوی تو نه عجب گور عاشقان، عجب است
که هم خود از گل عشاق خشت بر گور است
44
دکان زهد ببستند عاشقان امروز
که از سواریت آفاق پر شر و شور است
55
هزار جلوه مقصود می کند گردون
ولی چه سود که چشم امید ما کور است
66
فراز کنگره وصل کی توان رفتن
که رشته کوته و بازوی بخت بی زور است
77
ربوده چشم تو هم دین و هم دل خسرو
مگر که عادت آن ترک غارت و عور است
Sources
Persian text source: Ganjoor

