غزل شمارهٔ 500

Toggle stanza 1
ای زلف تو دام دل دانا و خردمند
1

ای زلف تو دام دل دانا و خردمند

دشوار جهد دل که در افتاد درین بند

2

اندر دل من بود نهالی ز صبوری

بادی بوزید از تو و از بیخ برافگند

3

بودیم خردمند، که زد عشق تو بر ما

دیوانگی آورد و نماندیم خردمند

4

شیرینست دروغ تو، ز هم ارچه زنی لاغ

حلوا نتوان خورد ازینسان که تو سوگند

5

ای باد، بجنبان سر آن زلف و ببخشای

بر حال پریشان پریشان شده ای چند

6

در آرزوی یک سخن تلخ بمردم

روزی نشد از دولت آن لعل شکر خند

7

اصحاب هوس چاشنی عشق، چه دانند؟

لذت ندهد تشنه می را شکر و قند

8

بگذار که بیرون رود از پرده دل راز

کاین پرده نمانده ست کنون قابل پیوند

9

هرگز نرود نقش رخت از دل خسرو

زان گونه که از ران سگان داغ خداوند

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor