غزل شمارهٔ 711
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد
11
ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد
یاد می دار که از مات نمی آید یاد
22
عهدها بستی و می داشتم امید وفا
ای امید من و عهد تو سراسر همه یاد
33
هر چه دارند ز آیین نکویی خوبان
همه داری و بدان چشم بدانت مرساد
44
ماجرای دل گمگشته بی نام و نشان
هر که را باز نمودیم نشانی به تو داد
55
آفرین بر سر آن دست کزان خواهد یافت
گره کار من از بند قبای تو گشاد
66
گر نبردی ز سر گیسوی مشکین تو بوی
محنت آن همه غم از چه کشیدی شمشاد
77
کام خسرو بده، ای خسرو خوبان که شده ست
لعل جان بخش تو شیرین و دل او فرهاد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

