غزل شمارهٔ 957
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1سبزه ها نو دمید و یار نیامد
11
سبزه ها نو دمید و یار نیامد
تازه شد باغ و آن نگار نیامد
22
نوبهار آمد و حریف شرابم
به تماشای نوبهار نیامد
33
چشم من جویبار گشت ز گریه
سرو من سوی جویبار نیامد
44
آمد آن گل که باز رفت ز بستان
وه که آن آشنای یار نیامد
55
عمر بگذشت و زان مسافر بدخو
یک سلامی به یادگار نیامد
66
خوبرویان بسی بدیدم، لیک
دل گمگشته برقرار نیامد
77
با چنین آه و اشک، چو باران
شاخ امید من به یار نیامد
88
آن صبوری که تکیه داشت بر او دل
در چنین وقت هیچ کار نیامد
99
خون دل خوردم و بسوختم، آری
بر کس آن باده خوشگوار نیامد
1010
آنچه از غم گذشت بر دل خسرو
هر کرا گفتم استوار نیامد
Sources
Persian text source: Ganjoor

