غزل شمارهٔ 1742
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1مهر تو در دل من مانند جان نشسته
11
مهر تو در دل من مانند جان نشسته
همچون منت به هر سو صد ناتوان نشسته
22
من با دو چشم گریان پیوسته در فراقت
تو شادمان و خرم با دیگران نشسته
33
گر خون چکد ز دیده زین غصه جای آنست
تا کی توانت دیدن با این و آن نشسته
44
یک شب به کلبه ما گر بگذری ببینی
گرد فراق و محنت بر خان و مان نشسته
55
بخرام سوی گلشن، تا هر طرف ببینی
بلبل ز شوق رویت ناله کنان نشسته
66
آیا بود که بینم روزی به کام خویشت
از دشمنان بریده با دوستان نشسته
77
از گرد ره، نگارا، عمری ست تا که خسرو
از بهر پای بوست بر آستان نشسته
Sources
Persian text source: Ganjoor

