غزل شمارهٔ 903
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Metre: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
Rhyme: ارنیستچهسود
Poetic form: Ghazal
Toggle stanza 1گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود؟
11
گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود؟
بت شکر لب من در کنار نیست، چه سود؟
22
بهار آمد و هر گل که باید آن همه هست
گلی که می طلبم در بهار نیست، چه سود؟
33
به انتظار توان روی دوستان دیدن
دو دیده را چو سر انتظار نیست، چه سود؟
44
ز فرق تا به قدم زر شدم ز گونه زرد
ولی ز سنگ شکیبم عیار نیست، چه سود؟
55
ز بهر خوردن دل گر هزار غم دارم
چو بخت خویشتنم استوار نیست، چه سود؟
66
ز دوست مژده مقصود می رسد، لیکن
از آن هزار یکی برقرار نیست، چه سود؟
77
اگر چه باده امید می کشد، خسرو
ز دور چرخ سرش بی خمار نیست، چه سود؟
Sources
Persian text source: Ganjoor

