Toggle stanza 1
دل ز روی تو دور نتوان کرد
1

دل ز روی تو دور نتوان کرد

با رخت یاد حور نتوان کرد

2

جور تو در رخ تو نتوان گفت

گله اندر حضور نتوان کرد

3

چشم بد دور از چنان رویی

که از او چشم دور نتوان کرد

4

همچنان ساده خوشتر است لبت

کان شکر را به زور نتوان کرد

5

به زبانی که یابم از چو تویی

خویش را در غرور نتوان کرد

6

گه بگریم، گهی غزل خوانم

دل بدین ها صبور نتوان کرد

7

بخت باید نه زیرکی که به جهد

ماتم خویش سور نتوان کرد

8

سوخت چون شمع جانم و زین شمع

کار خسرو به نور نتوان کرد

Sources

Persian text source: Ganjoor