غزل شمارهٔ 992
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Metre: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
Rhyme: ورنتوانکرد
Poetic form: Ghazal
Toggle stanza 1دل ز روی تو دور نتوان کرد
11
دل ز روی تو دور نتوان کرد
با رخت یاد حور نتوان کرد
22
جور تو در رخ تو نتوان گفت
گله اندر حضور نتوان کرد
33
چشم بد دور از چنان رویی
که از او چشم دور نتوان کرد
44
همچنان ساده خوشتر است لبت
کان شکر را به زور نتوان کرد
55
به زبانی که یابم از چو تویی
خویش را در غرور نتوان کرد
66
گه بگریم، گهی غزل خوانم
دل بدین ها صبور نتوان کرد
77
بخت باید نه زیرکی که به جهد
ماتم خویش سور نتوان کرد
88
سوخت چون شمع جانم و زین شمع
کار خسرو به نور نتوان کرد
Sources
Persian text source: Ganjoor

