غزل شمارهٔ 1857
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1بی تو، ای بی تو به جان آمده جانم، چونی؟
11
بی تو، ای بی تو به جان آمده جانم، چونی؟
کز پی کاهش من روز به روز افزونی
22
پیش از این گر چه جفاهات بسی بود، ولی
نه چنین بود از این بیشتری کاکنونی
33
جان همی خواستی از من که به افسون ببری
جان من رفت و تو هم بر سر آن افسونی
44
چند گویی که چه حال است دل تنگ ترا
آن چنان است که تو از دل من بیرونی
55
حال خونابه خسرو دل خسرو داند
تو چه دانی که نه در آب و نه اندر خونی
Sources
Persian text source: Ganjoor

