Toggle stanza 1
نیست در شهر گرفتارتر از من دگری
1

نیست در شهر گرفتارتر از من دگری

نبد او تیر غم افگارتر از من دگری

2

بر سر کوی تو دانم که سگان بسیاراند

نیک بنمای وفادارتر از من دگری

3

وه که آن روی به جز من دگری را منمای

تا نمیرد ز غمت زارتر از من دگری

4

شرمسارم ز گران جانی خود، زانکه نماند

بر سر کوی تو بسیارتر از من دگری

5

محنت عشق و غم دوری و بدخویی دوست

نکشد این همه دشوارتر از من دگری

6

کاروان رفت و مرا بار بلایی در دل

چون روم، نیست گران بارتر از من دگری

7

ساقیا، برگذر از من که به خواب اجلم

باز چو اکنون تو هشیارتر از من دگری

8

خسروم، بهر بتان کوی به کو سرگردان

در جهان نبود بیکارتر از من دگری

Sources

Persian text source: Ganjoor