غزل شمارهٔ 1048

Toggle stanza 1
صبا چو در سر آن زلف نیم تاب شود
1

صبا چو در سر آن زلف نیم تاب شود

شکیب در دل بیننده تنگ تاب شود

2

به ترک دین مسلمانیش بیاید گفت

دلی که در شکن زلف نیم تاب شود

3

سیاه روی شدم زین سفید رخساران

چو هندویی که پرستار آفتاب شود

4

یکی ز پرده برون آی تا به دیده من

جمال جمله بهشتی وشان عذاب شود

5

به هر جفا که کند چشم تو رضا دادم

که از خصومت ترکان جهان خراب شود

6

به هر زمین که چو آب حیات بخرامی

دهان مرده به زیر زمین پر آب شود

7

به مجلسی که تو حاضر شوی، چه حاجت نقل؟

که هم به دیدن تو صد جگر کباب شود

8

سؤال غم زدگان را ز لب دری بگشای

که جان خسته به دریوزه جواب شود

9

نخفت خسرو مسکین درین هوس شبها

که دیده بر کف پایت نهد به خواب شود

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor