Toggle stanza 1
ز من چو دل ربودی رفت جان نیز
1

ز من چو دل ربودی رفت جان نیز

که در دل داشت شوقت این و آن نیز

2

ز یاقوت لبت ما را طمعهاست

کز او زنده ست جان و هم روان نیز

3

رقیبت را مده دشنام ازان لب

که دل را سخت می آید، روان نیز

4

سر پا بوس تو تنها نه دل راست

که مشتاق است جان ناتوان نیز

5

دلی بودم، شد آن پابند زلفت

نمی یابم ازو نام و نشان نیز

6

تعالی الله چه تنگ است آن دهانت؟

که فکر آنجا نمی گنجد، گمان نیز

7

غمت، خسرو چه گوید آشکارا

که نتوان گفت راز تو نهان نیز

Sources

Persian text source: Ganjoor