غزل شمارهٔ 1116
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1ز من چو دل ربودی رفت جان نیز
11
ز من چو دل ربودی رفت جان نیز
که در دل داشت شوقت این و آن نیز
22
ز یاقوت لبت ما را طمعهاست
کز او زنده ست جان و هم روان نیز
33
رقیبت را مده دشنام ازان لب
که دل را سخت می آید، روان نیز
44
سر پا بوس تو تنها نه دل راست
که مشتاق است جان ناتوان نیز
55
دلی بودم، شد آن پابند زلفت
نمی یابم ازو نام و نشان نیز
66
تعالی الله چه تنگ است آن دهانت؟
که فکر آنجا نمی گنجد، گمان نیز
77
غمت، خسرو چه گوید آشکارا
که نتوان گفت راز تو نهان نیز
Sources
Persian text source: Ganjoor

