غزل شمارهٔ 1100
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1در عشق باز خود را دیوانه کردم از سر
11
در عشق باز خود را دیوانه کردم از سر
یارب، فرو مبادا این می که خوردم از سر
22
سربهر خاک گشتن پیش درش نهادم
چه جای آنکه، یاران روبند گردم از سر
33
مهره ز تن جدا شد، در تن ز هجر جانان
عشق و بلا ازین پس بازنده کردم از سر
44
خواهم شد امشب آن سو می بایدم ازان رو
ای گریه، سرخ گردان رخسار زردم از سر
55
جانا، بهار حسنت آغاز سبزه دارد
شد وقت آن که اکنون دیوانه گردم از سر
66
مطرب به نوک غمزه بگشای سینه من
بخراش ریش کهنه، کن تازه دردم از سر
77
رفت آنکه بود خسرو نیکو ز شاهد و می
ای دل، گواه باشی کاقرار کردم از سر
Sources
Persian text source: Ganjoor

