Toggle stanza 1
* تا کی ز چراغِ مسجد و دودِ کُنِشْت؟
1

* تا کی ز چراغِ مسجد و دودِ کُنِشْت؟

تا کی ز زیانِ دوزخ و سودِ بهشت؟

2

رو بر سر لوح بین که اُستادِ قضا

اندر ازل آنچه بودنی بود، نوشت

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

گل گرچه کشد سرزنش از خار درشت

رو با تو و بر درخت خود دارد پشت

JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 47

با روز بجنگیم که چون روز گذشت

چون سیل به جویبار و چون باد بدشت

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 227

دی مردکی آبِ پشت می‌‌ریخت به دشت

می‌‌گفت و از این حدیث می ‌درنگذشت

SaadiKhabithat va Majalis al-Hazlخبیثاتشمارهٔ 6

نوری که همی جمع نیابی در مشت

ناری که به تو در نتوان زد انگشت

SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 86

راهم ندهد سوی حرم زاهد زشت

راند ز کنشت راهب نیک سرشت

UrfiRubaʿi-haرباعی شمارهٔ 33

روزی که قضا به مزرعهٔ قسمت کشت

خاکم ز حرم ببرد و در دیر سرشت

UrfiRubaʿi-haرباعی شمارهٔ 47

عرفی من و دل نه خوب دانیم و نه زشت

هم خادم کعبه ایم و هم پیر کنشت

UrfiRubaʿi-haرباعی شمارهٔ 50

با معصیتم که کرده ای امن کنشت

با عاطفتت که می برد آب بهشت

UrfiRubaʿi-haرباعی شمارهٔ 65

از بس که دلم بسوخت زین کاردرشت

روزی صد ره به دست خود خود را کشت

AttarMukhtar-namehباب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریاتشمارهٔ 15

شمع آمد و گفت: با چنین کار درشت

تاکی دارم نهاده بر لب انگشت

AttarMukhtar-namehباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 16

Sources

Persian text source: Ganjoor

رباعی 31 — Taraneh-ha-ye Khayyam (Sadeq Hedayat) · ZindeRood