رباعی 31
Poet: Khayyam
Toggle stanza 1* تا کی ز چراغِ مسجد و دودِ کُنِشْت؟
* تا کی ز چراغِ مسجد و دودِ کُنِشْت؟
تا کی ز زیانِ دوزخ و سودِ بهشت؟
رو بر سر لوح بین که اُستادِ قضا
اندر ازل آنچه بودنی بود، نوشت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گل گرچه کشد سرزنش از خار درشت
رو با تو و بر درخت خود دارد پشت
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 47
با روز بجنگیم که چون روز گذشت
چون سیل به جویبار و چون باد بدشت
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 227
دی مردکی آبِ پشت میریخت به دشت
میگفت و از این حدیث می درنگذشت
SaadiKhabithat va Majalis al-Hazlخبیثاتشمارهٔ 6
نوری که همی جمع نیابی در مشت
ناری که به تو در نتوان زد انگشت
SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 86
راهم ندهد سوی حرم زاهد زشت
راند ز کنشت راهب نیک سرشت
UrfiRubaʿi-haرباعی شمارهٔ 33
روزی که قضا به مزرعهٔ قسمت کشت
خاکم ز حرم ببرد و در دیر سرشت
UrfiRubaʿi-haرباعی شمارهٔ 47
عرفی من و دل نه خوب دانیم و نه زشت
هم خادم کعبه ایم و هم پیر کنشت
UrfiRubaʿi-haرباعی شمارهٔ 50
با معصیتم که کرده ای امن کنشت
با عاطفتت که می برد آب بهشت
UrfiRubaʿi-haرباعی شمارهٔ 65
از بس که دلم بسوخت زین کاردرشت
روزی صد ره به دست خود خود را کشت
AttarMukhtar-namehباب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریاتشمارهٔ 15
شمع آمد و گفت: با چنین کار درشت
تاکی دارم نهاده بر لب انگشت
AttarMukhtar-namehباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 16
Sources
Persian text source: Ganjoor

