رباعی شمارهٔ 62
Poet: Khayyam
Toggle stanza 1افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
11
افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
وز دستِ اَجَل بسی جگرها خون شد
22
کس نآمد از آن جهان که پرسم از وی
کاحوالِ مسافران دنیا چون شد؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هر دل که نه در زمانه روز افزون شد
نتوان گفتن که حال آن دل چون شد
AttarMukhtar-namehباب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرمشمارهٔ 17
عطار به درد از جهان بیرون شد
در خاک فتاد و با دلی پُر خون شد
AttarMukhtar-namehباب پنجاهم: در ختم كتابشمارهٔ 47
جانا ز غم عشق تو جانم خون شد
هر دم ز تو دردی دگرم افزون شد
AttarMukhtar-namehباب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقاشمارهٔ 49
هر لحظه مرا چو شمع سوز افزون شد
وز گریه کنارم چو شفق پُر خون شد
AttarMukhtar-namehباب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع داردشمارهٔ 53
افسوس که سرمایه ز کَف بیرون شد
در پایِ اَجَل بسی جگرها خون شد!
KhayyamTaraneh-ha-ye Khayyam (Sadeq Hedayat)گردش دوران [56-35]رباعی 36

