غزل شمارهٔ 105
Poet: Jami
Toggle stanza 1بحمدالله که بازم دیده روشن شد به دیدارت
11
بحمدالله که بازم دیده روشن شد به دیدارت
گرفتم قوت جان از حقه لعل شکربارت
22
غبارآلوده می آیی و چرخ این آرزو دارد
کز آب چشمه خورشید شوید گرد رخسارت
33
کلاه دلبری کج نه سمند ناز جولان ده
که باشد همت نیکان ز چشم بد نگهدارت
44
کمند جعد خم در خم گر اینسان افکنی بینم
همه گردنکشان ملک را آخر گرفتارت
55
چه حاجت پاسان گرد در و بام تو گردیدن
چو روز روشن است از شعله آهم شب تارت
66
اگر چون آفتابم نیست ره در روزنت این بس
که روزی سایه وار از پا درافتم زیر دیوارت
77
چو مرغان خزان دیده خمش بود از سخن جامی
ولی در گفت و گو آورد بازش بوی گلزارت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

