غزل شمارهٔ 619
Poet: Jami
Toggle stanza 1من بیدل گهی ز آمد شد کویت نیاسایم
من بیدل گهی ز آمد شد کویت نیاسایم
ولی هرگز نمی بینم تو را چندان که می آیم
مرا زین در مران چون با سگانت بسته ام عهدی
که تا جان در تنم باشد بود خاک درت جایم
بگرید زار و گوید جان ازین مشکل توان بردن
جراحت های پیکان تو را با هر که بنمایم
اگر بوسیدن پای تو نتوان کاش بگذاری
که رخسار غبارآلود بر خاک رهت سایم
نشان پای من حیف است در کوی تو شادم کن
به یک وعده که از شادی نیاید بر زمین پایم
نیاید جز خیال عارضت پیش نظر چیزی
چو از خواب اجل روز قیامت چشم بگشایم
ز روی مردمی یکره بگو جامی سگ مایی
اگر چه آن چنان هم نیستم کین نام را شایم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چو دادی مژده این نعمتم کت روی بنمایم
رها کن کز کف پای تو زنگ دیده بزدایم
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1258
ندارد پای عشق او دل بیدست و بیپایم
که روز و شب چو مجنونم سر زنجیر می خایم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1438
زمین کان نمک گردیده است از شور سودایم
به جای گرد مجنون خیزداز دامان صحرایم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5593
Sources
Persian text source: Ganjoor

