غزل شمارهٔ 744
Poet: Jami
Toggle stanza 1کشیده بود مه از حسن سر به چرخ برین
کشیده بود مه از حسن سر به چرخ برین
چو دید روی تو آمد ز آسمان به زمین
ز دیده بس که نگین های لعل ریخت گرفت
گدای تو همه روی زمین به زیر نگین
کمین چشم تو را بنده ایم بهر خدای
مپوش چشم عنایت ز بندگان کمین
شمیم زلف تو شد همدم نسیم شمال
ز رشک نافه به صحرا فکند آهوی چین
ز خود روم چو تو آیی و حال من بینی
وگر زمن نشود باورت بیا و ببین
منم به میکده عشق گشته مفلس و عور
نه جان به جای نه جانان نه دل به دست نه دین
مبین حقارت جامی که در هوای قدت
همای همت او طائری ست سدره نشین
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بهکنج ابروی دلدار خال فتنه کمین
سیاهپوش سیه خانهایست گوشهنشین
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2557
شکست حادثه بر ما نیافت دست کمین
نرفت دامن عریان تنی به غارت چین
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2559
ترنج بیدار اندر شده به خواب گران
گل غنوده برانگیخته سر از بالین
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 101
چهار شعر بگفتم بگفت نی به از این
بلی ولیک بده اولا شراب گزین
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2080
بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین
قرار و صبر برفتهست زین دل مسکین
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2084
تبارک الله از آن نقشبند ماء مهین
که نقش روی تو بستست و چشم و زلف و جبین
SaadiMawaʿizQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 48 - در ستایش صاحب دیوان
Sources
Persian text source: Ganjoor

