غزل شمارهٔ 694
Toggle stanza 1تا با تو من دلشده یکجا ننشینم
11
تا با تو من دلشده یکجا ننشینم
گر سر برود فی المثل از پا ننشینم
22
بی رنج کسی چون نبرد ره به سر گنج
آن به که بکوشم به تمنا ننشینم
33
تا با تو رقیبان تو تنها ننشینند
یکدم ز رقیبان تو تنها ننشینم
44
دادی به زبان دگران وعده قتلم
در کوی تو جز بهر تقاضا ننشینم
55
روی توام امروز بهشت است عجب نیست
گر منتظر وعده فردا ننشینم
66
عشاق تو را قدر چو از عشق بلند است
چون در صفشان از همه بالا ننشینم
77
چون صبر ندارم کنم از هجر کناره
کشتی چو شکسته ست به دریا ننشینم
88
گفتی که به راهم منشین جامی ازین بیش
از پای من این خار بکش تا ننشینم
Sources
Persian text source: Ganjoor

