غزل شمارهٔ 116

Toggle stanza 1
چو ترک سرکشم بر عزم میدان پشت زین گیرد
1

چو ترک سرکشم بر عزم میدان پشت زین گیرد

چو گوی اندر خم چوگان سر مردان دین گیرد

2

به کس چون خلعت وصلش پسندم کز حسد میرم

اگر خاکش ببوسد دامن و باد آستین گیرد

3

کله چون کج نهاده لب می آلوده برون آید

به یک عشوه ز شاهان جهان تاج و نگین گیرد

4

ننالم گر خورم صد تیر بر جان از کمان او

ندارم تاب آن کز من خم ابروش چین گیرد

5

ز نورسته خطش گرد شکر مردم معاذالله

ز روزی کش غبار مشک گرد یاسمین گیرد

6

من بیخواب هر شب آستانش را کنم بالین

به قصد آنکه آنجا شایدم خواب پسین گیرد

7

خط سبزش به بالای لب نوشین به آن ماند

که طوطی رنگ پرهای مگس در انگبین گیرد

8

به هر محمل چو مجنون غیر لیلی کس نمی بیند

چه دور از وی اگر دنبال هر محمل نشین گیرد

9

گیاه درد و غم را بیخ گردد رگ رگ جامی

چو با اندوه هجران جای در زیر زمین گیرد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor