غزل شمارهٔ 641
Poet: Jami
Toggle stanza 1هر دم ار تیرت فتادی بر دلم
11
هر دم ار تیرت فتادی بر دلم
صد در رحمت گشادی بر دلم
22
چون فروغ آفتاب از هر دری
پرتو رویت فتادی بر دلم
33
سر حسنت را که بودی آینه
گر نه خود را جلوه دادی بر دلم
44
دل به فریاد آمدی از دست تو
گر نه تو دستی نهادی بر دلم
55
سینه از غم چاک شد خیز ای رقیب
تا خورد یک لحظه بادی بر دلم
66
دیده عمدا بستم از خوبان ولی
نیست چندان اعتمادی بر دلم
77
تا مراد من چو جامی یاد توست
شد فرامش هر مرادی بر دلم
Sources
Persian text source: Ganjoor

