Toggle stanza 1
زلف معشوق به دست دگران است امشب
1

زلف معشوق به دست دگران است امشب

نوبت دولت کوته نظران است امشب

2

همدمی نیست که باشد به قدش خلعت عشق

کو نه چون صبح ز غم جامه دران است امشب

3

گه به غم گاه به ماتم گذرد شکر خدای

که به هرحال بزودی گذران است امشب

4

باشد آن ماه به سرمنزل ما آرد روی

چشم امید به هر سو نگران است امشب

5

نیست جز خون جگر از مژه دور از لب او

آنچه درساغر خونین جگران است امشب

6

دود آهم که به انجم شده بر راز شبم

پرده دیده روشن بصران است امشب

7

باشد از دوست خبر مایه شادی و طرب

جامی غمزده از بی خبران است امشب

Sources

Persian text source: Ganjoor