غزل شمارهٔ 539
Toggle stanza 1چو جزو لایتجزاست آن دهان بی شک
11
چو جزو لایتجزاست آن دهان بی شک
چگونه جان منش گشت جزو لاینفک
22
تهی ست سبحه زاهد ز گوهر اخلاص
هزار بار من آن را شمرده ام یک یک
33
به تیغ حادثه گردون کجا تواند کرد
نهان ز نامه عشقت حکایت ما حک
44
من آن نیم که شوم تارک سجود درت
گرم رسد به مثل از تو تیغ بر تارک
55
غمت مباد ترشح کند ز سینه چاک
ز غمزه کاش به هم دوزیش به یک ناوک
66
دبیر صنع نوشته ست گرد عارض تو
به مشک ناب که الحسن و الملاحة لک
77
بشوی دل ز قوانین عقل و دین جامی
که سر عشق بدینها نمی شود مدرک
Sources
Persian text source: Ganjoor

