Toggle stanza 1
ساقی بیا که به ز خودی عشق و بی خودی
1

ساقی بیا که به ز خودی عشق و بی خودی

در ده شراب لعل ز جام زبرجدی

2

می ده به روی شاهد مهوش که این بود

سرمایه سعادت و اقبال سرمدی

3

می چیست جذب عشق که بد را و نیک را

سازد تهی ز وسوسه نیکی و بدی

4

شاهد کدام آن که شهود جمال اوست

مقصود منتهی و تمنای مبتدی

5

در شرع عشق هر چه به جز می ضلالت است

خوش آن که شد به شارع میخانه مهتدی

6

این نکته با فقیه چه گویم که بهره نیست

بوجهل را ز مشرب عذب محمدی

7

بیچاره مدعی کند اظهار علم و فضل

نشناخته قبول ز رد، جید از ردی

8

با روی چین گرفته و پشت دو تا زند

گلبانگ گل عذاری و لاف سهی قدی

9

جامی بسوز دلق تعلق که دوختند

بر قد همت تو قبای مجردی

Sources

Persian text source: Ganjoor