Toggle stanza 1
دل به جان درمانده وان جان جهان با دیگران
1

دل به جان درمانده وان جان جهان با دیگران

من ز پا افتاده وان سرو روان با دیگران

2

آن که از خود دیدن جولان او رشک آیدم

چون توانم دیدنش جولان کنان با دیگران

3

التفات او چه خرسندی دهد چون بینمش

چشم ظاهر با خود و لطف نهان با دیگران

4

ای اجل بستان ز من این جان بی آرام را

تا به کی باشد مرا آرام جان با دیگران

5

جان به انبازی نشاید وین عجب کان سنگدل

یک زمان با ما نشیند یک زمان با دیگران

6

با من ار نامهربان شد نیست غم غم زان بود

کش به رغم خویش بینم مهربان با دیگران

7

جان جامی با خیالش روز و شب در گفت و گوست

جای آن دارد که نگشاید زبان با دیگران

Sources

Persian text source: Ganjoor