غزل شمارهٔ 455
Toggle stanza 1عمری ست نور چشم جهان بین ماست یار
11
عمری ست نور چشم جهان بین ماست یار
بی نور مانده چشم جهان بین کجاست یار
22
بر خاک ره چو سایه فتادیم و هم چنان
خورشید اوج کنگره کبریاست یار
33
دردی جداست همدم هر تار موی من
تا با رقیب همدم و از من جداست یار
44
یک جا نکرد با من بی خان و مان مقام
با من درین مقام ندانم چراست یار
55
چون تیره شد ز ظلمت هجران شبم چه سود
کز چهره صبح دولت اصل صفاست یار
66
گفتم به وعده راست نیی رنجه شد ز من
یاری نباشد اینکه برنجد ز راست یار
77
جامی تو وصل خواستی از یار و او فراق
گر عاشقی مخواه به جز آنکه خواست یار
Sources
Persian text source: Ganjoor

