Toggle stanza 1
چو نبود روی جانان دیدهٔ روشن نمی‌خواهم
1

چو نبود روی جانان دیدهٔ روشن نمی‌خواهم

چه جای دیده روشن که جان در تن نمی‌خواهم

2

میفروز ای رفیق امشب چراغ این کلبهٔ غم را

که بی‌روی وی این ویرانه را روشن نمی‌خواهم

3

ز تار و پود هر جنسی تنش آزار می‌گیرد

به جز برگ گل سوریش پیراهن نمی‌خواهم

4

غمش آتش به من در زد رمید از دل خیال او

که من شب‌ها ز قُدسم گوشهٔ گلخن نمی‌خواهم

5

نشان ای باغبان پیش خس و خارم که بی‌پایان

غمی دارم تماشای گل و سوسن نمی‌خواهم

6

تنم چون خاک گردد در رهش آبی زن ای دیده

که من این گرد محنت را بر آن دامن نمی‌خواهم

7

به صد زاری وصالش خواستم گفتا برو جامی

چه سود از خواهش بسیار تو چون من نمی‌خواهم

Sources

Persian text source: Ganjoor