غزل شمارهٔ 891
Poet: Jami
Toggle stanza 1نشاید ای مه خورشید رخ تو را روزه
11
نشاید ای مه خورشید رخ تو را روزه
که نیست بر مه و خورشید هیچ جا روزه
22
تن تو کاهد و جان هزار سوخته دل
مکن مکن که نباشد تو را روا روزه
33
بسی نماند که سازد چو ماه نو باریک
مرا فراق جمال تو و تو را روزه
44
هزار رخنه بود در نماز و روزه ز تو
کجا تو کافر خون خواره و کجا روزه
55
ز روزه خوردن ماهی مدار بیم گناه
که ما به عذر تو داریم سالها روزه
66
ز هر چه غیر تو بستیم راه دیده و دل
که نیست بهتر ازین در طریق ما روزه
77
چو نیست بر شکرش دسترس تو را جامی
به آب دیده و خون جگر گشا روزه
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

