غزل شمارهٔ 410
Poet: Jami
Toggle stanza 1خاست هر سو فتنه گویی فتنه جوی من رسید
11
خاست هر سو فتنه گویی فتنه جوی من رسید
بر سمند ناز ترک تندخوی من رسید
22
باد عنبربو چرا شد گرد مشکین بهر چیست
گر نه از صحرا غزال مشکبوی من رسید
33
اشک خونین بر رخ زردم نشانی بیش نیست
زانچه در شبهای تنهایی به روی من رسید
44
تیغ او را داده اند آب از زلال زندگی
جان دیگر یافتم چون بر گلوی من رسید
55
ز آسمان هر سنگ بیدادی که آمد بر زمین
کرد بخت من مدد کان بر سبوی من رسید
66
ای خوش آن ساعت که گفتی چون شدم پیدا ز دور
اینک آن دیوانه ژولیده موی من رسید
77
همچو جامی سرمه چشم جهان بین ساختم
هر غباری کز سم اسپ تو سوی من رسید
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

