غزل شمارهٔ 504
Poet: Jami
Toggle stanza 1چون به خواری خواستی راند آخرم از کوی خویش
11
چون به خواری خواستی راند آخرم از کوی خویش
کاشکی بارم نمی دادی ز اول سوی خویش
22
آب رویم تا ز خاک پای توست ای سرو ناز
کس نبینم در همه عالم به آب روی خویش
33
با تو وصل ما همین باشد که از تیغ جفا
خون ما ریزی و آمیزی به خاک کوی خویش
44
چون به شکل ابروی توست استخوان پهلویم
کرده ام پیوسته دل را جای در پهلوی خویش
55
تا رخت را از صفا آیینه می دارند خلق
برنمی دارم سر از آیینه زانوی خویش
66
گر نه چون موی میانت باشد اندر لاغری
بگسلانم رشته جان از تن چون موی خویش
77
قتل جامی غمزه را فرما به دست خود مکش
زحمت او دور دار از ساعد و بازوی خویش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

