غزل شمارهٔ 71

Toggle stanza 1
باز عید آمد و مهر از دهن خم برخاست
1

باز عید آمد و مهر از دهن خم برخاست

داد ساقی می و مطرب به ترنم برخاست

2

واعظ شهر درانداخت حدیثی ز لبت

گفت یک نکته و فریاد ز مردم برخاست

3

روی تو پیش نظر چهره چه مالم به رهت

چون درآمد مه من آب، تیمم برخاست

4

هر که شب بر خس و خاشاک درت پهلو سود

سحر آسوده تن از بستر قاقم برخاست

5

سرمه در چشم رمد دیده عشاق کشید

توسنت را چو غباری ز سر سم برخاست

6

چشمت آن ظالم مظلوم کش آمد که ازوست

هر کجا از چو منی بانگ تظلم برخاست

7

مرد جامی به زمین روی و نکردی رحمی

وه که از روی زمین رسم ترحم برخاست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor