Toggle stanza 1
تا کی از خلق اسیر غم بیهوده شوی
1

تا کی از خلق اسیر غم بیهوده شوی

از همه رو به خدا آر که آسوده شوی

2

روز و شب در نظرت موج زنان بحر قدم

حیف باشد که به لوث حدث آلوده شوی

3

مس قلبی چه تکاسل کنی اکسیر طلب

زان چه حاصل که به تلبیس زراندوده شوی

4

خواب بگذار که در انجمن زنده دلان گر

شوی دیده ور از دیده نغنوده شوی

5

مکن ای خواجه درشتی که درین تیره مغاک

تا زنی چشم به هر زیر قدم سوده شوی

6

سعی در کاستن هستی خود کن که چو ماه

گر شوی کاسته شک نیست که افزوده شوی

7

جامی از فقر نسیمی به مشامت نرسد

تا خوش از بوده و غمناک ز نابوده شوی

Sources

Persian text source: Ganjoor