غزل شمارهٔ 339
Toggle stanza 1چون برید از تن رگ جان آه دل آهسته شد
11
چون برید از تن رگ جان آه دل آهسته شد
چنگ افتاد از نوا چون تار ازو بگسسته شد
22
بی رخ جانان تماشای جهان لطفی نداشت
آبروی این کهن باغ آن گل نورسته شد
33
بس که چشمم ریخت در هجر رخت باران شوق
عاقبت از لوح دل نقش صبوری شسته شد
44
شد فگار از رشک حسد را دل و جان کز چه رو
زخم تیغت مرهم ریش من دلخسته شد
55
گه گهی دل جانب محراب ها می داشت میل
تا نمودی آن دو ابرو میل دل پیوسته شد
66
تا ز جعد مشکبو پیش دو رخ بستی نقاب
بر رخ جامی در اقبال و دولت بسته شد
Sources
Persian text source: Ganjoor

