غزل شمارهٔ 345
Poet: Jami
Toggle stanza 1باز خون دلم از دیده روان خواهد شد
11
باز خون دلم از دیده روان خواهد شد
چشمم از هر مژه خونابه فشان خواهد شد
22
هست مقصود دلت آنکه بمیرم ز غمت
هر چه مقصود دل توست چنان خواهد شد
33
بس که خونین کفنان داغ تو بر دل رفتند
همه صحرای عدم لاله ستان خواهد شد
44
دید در کودکیت پیری و گفت این روزی
فتنه عالم و آشوب جهان خواهد شد
55
شکل بالا بنما گرچه شب تنهایی
در دلم ناوک و در سینه سنان خواهد شد
66
خون من جای دگر ریز که چون در کویت
کشته افتم همه را بر تو گمان خواهد شد
77
هر که دید از رخ تو خرم و خوش جامی را
گفت کین پیر دگرباره جوان خواهد شد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

