غزل شمارهٔ 208
Toggle stanza 1پرتو شمع رخت عکس بر افلاک انداخت
11
پرتو شمع رخت عکس بر افلاک انداخت
قرص خورشید شد و سایه بر این خاک انداخت
22
برقی از شعشعه طلعت رخشان تو جست
شعله در خرمن مشتی خس و خاشاک انداخت
33
خوش بران رخش که عشقت فلک سرکش را
طوق در گردن ازان حلقه فتراک انداخت
44
ذوق مستان صبوحی زده بزم تو دید
صبح در اطلس فیروزه خود چاک انداخت
55
می خرامیدی و ارواح قدس می گفتند
ای خوش آن پاک که سر در ره این پاک انداخت
66
طوطی ناطقه را سر خط و عارض تو
زنگ تشویر در آیینه ادراک انداخت
77
جامی اهلیت اندیشه عشق تو نداشت
همتش رخت درین موج خطرناک انداخت
Sources
Persian text source: Ganjoor

