Toggle stanza 1
پرتو شمع رخت عکس بر افلاک انداخت
1

پرتو شمع رخت عکس بر افلاک انداخت

قرص خورشید شد و سایه بر این خاک انداخت

2

برقی از شعشعه طلعت رخشان تو جست

شعله در خرمن مشتی خس و خاشاک انداخت

3

خوش بران رخش که عشقت فلک سرکش را

طوق در گردن ازان حلقه فتراک انداخت

4

ذوق مستان صبوحی زده بزم تو دید

صبح در اطلس فیروزه خود چاک انداخت

5

می خرامیدی و ارواح قدس می گفتند

ای خوش آن پاک که سر در ره این پاک انداخت

6

طوطی ناطقه را سر خط و عارض تو

زنگ تشویر در آیینه ادراک انداخت

7

جامی اهلیت اندیشه عشق تو نداشت

همتش رخت درین موج خطرناک انداخت

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 208 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood