Toggle stanza 1
برون ران ای سوار شوخ و قلب صد سپه بشکن
1

برون ران ای سوار شوخ و قلب صد سپه بشکن

برافکن برقع از رخسار و قدر مهر و مه بشکن

2

گرفتی کشور جان‌ها به سلطانی علم برکش

تو را شد لشکر دل‌ها سپاه پادشه بشکن

3

گشاد کار ما خواهی لب شکرفشان بگشا

شکست حال ما جویی سر زلف سیه بشکن

4

به حسن خویش نازد مهر از بهر خدای ای مه

مپوش آن عارض و بازار او هر چاشتگه بشکن

5

مرا آن شکل قلاشانه کشت آوه نمی دانم

که فرمودش که دامن بر زن و طرف کله بشکن

6

سرم خود را برابر داشت با گوی تو تا دانی

بزن چوگان و چون گویش جزای این گنه بشکن

7

ز جام لعل او جامی ازین پس بازگو رمزی

اساس زهد شیخ و عهد پیر خانقه بشکن

Sources

Persian text source: Ganjoor