Toggle stanza 1
عشق باید کز دو عالم فرد سازد مرد را
1

عشق باید کز دو عالم فرد سازد مرد را

درد این معنی نباشد مردم بی درد را

2

وعده غم می دهد یار و نداند این قدر

کین نوید عشق باشد جان غم پرورد را

3

هر کجا گردد ز رویش حسن را هنگامه گرم

گرد گشتن کی رسد خورشید عالم گرد را

4

بی خود افتادم چو خوردم شربت هجران بلی

جز چنان خوابی کجا لایق بود این خورد را

5

گرچه گشتم خاک راه او بحمدالله که باد

از سر راهش سوی دیگر نبرد این گرد را

6

لاله نیمی سرخ و نیمی زرد روید از گلم

چون برم در خاک اشک سرخ و رنگ زرد را

7

برد جامی را به کویش سیل اشک اما چه قدر

در چنان بستانی این خاشاک آب آورد را

Sources

Persian text source: Ganjoor