غزل شمارهٔ 986
Toggle stanza 1من آواره را گر دل به جای خویشتن بودی
11
من آواره را گر دل به جای خویشتن بودی
کجا زین گونه رسوا گشته هر انجمن بودی
22
نهادی بر گلوی صید تیغ و من به صد حسرت
همی مردم چه بودی گر به جای صید من بودی
33
مرا شد کوه غم جان وز غمت جان می کنم اکنون
به ملک عشق بایستی که نامم کوهکن بودی
44
ز خاموشی برآمد جان و در دل صد سخن پنهان
چه بودی گر مرا پیشت مجال یک سخن بودی
55
اگر بوی تو بگذشتی به گورستان مشتاقان
ز شوق آن چو لاله چاکهاشان در کفن بودی
66
گرم بر دل نبودی داغها از لاله رخساری
مرا چون دیگران هم ذوق گلگشت چمن بودی
77
ز صبر و هوش و عقل و دین سپاه انگیختی جامی
اگر نه عشق خونریز تو شاه صف شکن بودی
Sources
Persian text source: Ganjoor

