غزل شمارهٔ 291
Poet: Jami
Toggle stanza 1داغ جفا که برکسان زآتش کین خود نهی
11
داغ جفا که برکسان زآتش کین خود نهی
کاش به جان عاشق بی دل و دین خود نهی
22
باد زمین به راه تو تارک بندگان که تا
هر طرفت فتد گذر پا به زمین خود نهی
33
ای بت آمده ز چین لاف زنان به روی او
زود بود کزین خطا روی به چین خود نهی
44
بر سر ره نشسته ام بو که چو مست بگذری
پای به سهو بر سر راه نشین خود نهی
55
تاجورا کجا رسد کامت ازان نگین لب
گرنه به کفه بها تاج و نگین خود نهی
66
رشح می از لبش دلا شهد شهادت تو بس
به که ازان ذخیره ای روز پسین خود نهی
77
قدرشناس گوهرت نیست زمانه جامیا
در کف سفله تا به کی در ثمین خود نهی
Sources
Persian text source: Ganjoor

