غزل شمارهٔ 457
Poet: Jami
Toggle stanza 1لله الحمد که بعد از سفر دور و دراز
11
لله الحمد که بعد از سفر دور و دراز
می کنم بار دگر دیده به دیدار تو باز
22
مژه بر هم نزنم پیش تو آری نه خوش است
که تو را چهره بود باز و مرا دیده فراز
33
تا شد از عشق تو سررشته کارم روشن
همچو شمعم هنری نیست به جز سوز و گداز
44
با وجود خم ابروی توام می خواند
زاهد بی خبر از عشق به محراب نماز
55
لیک در شرح وفا نیست نمازی به ازین
که نهم روی ادب پیش تو بر خاک نیاز
66
پی به توحید برد از الف قامت تو
هر که ادراک حقیقت کند از حرف مجاز
77
جامی از شوق مقام تو نوایی که زند
بهر عشاق رهی راست بود سوی حجاز
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

