Toggle stanza 1
نه زهد آید مرا مانع ز بزم عشرت اندیشان
1

نه زهد آید مرا مانع ز بزم عشرت اندیشان

غم خود دور می دارم ز بزم عشرت ایشان

2

به جایی کاطلس شاهان نشاید فرش ره حاشا

که راه قرب یابد دلق گردآلود درویشان

3

مباش آن شوخ گو شرمنده ز آیین جفا کوشی

که نبود شیوه آزار در دین وفاکیشان

4

نه اندیشم دعایی غیر ازین کان شاه خوبان را

مبادا هیچ گه آسیبی از کید بداندیشان

5

مرا پیوند خویشی بود با صبر و خرد لیکن

دلم تا آشنای عشق شد بگسستم از خویشان

6

ز راه دل رسد اشک جگرگون دیده ما را

بلی این خانه را می آید آب تیره از پیشان

7

چو آید دور جامی جام گلگون دیگری را ده

بود خونابه دل بس می لعل جگرریشان

Sources

Persian text source: Ganjoor