Toggle stanza 1
باز ترکش بسته آن ترک سوار آمد برون
1

باز ترکش بسته آن ترک سوار آمد برون

ای فدایش جان که بر عزم شکار آمد برون

2

قصد آن دارد که سازد عالمی را صید خویش

ور نه با تیر و کمان بهر چه کار آمد برون

3

با که می نوشیده یارب دوش کامروز این چنین

چشم خواب آلوده و سر پر خمار آمد برون

4

گر نمی آید بهار ای عاشق شیدا چه باک

اینک آن گل تازه تر از صد بهار آمد برون

5

هر که شد روزی به کوی او ز سوز عاشقان

با دل پرخون و چشم اشکبار آمد برون

6

در دلش نگرفت اگر چه می کند در سنگ جای

ناله و آهی کزین جان فگار آمد برون

7

دوش می گشتم بر آن در شد به پا خاری مرا

دیده می سودم بر آن چندانکه خار آمد برون

8

سالها بردم به سر بر خاک آن در منتظر

او برون نامد ولی جان ز انتظار آمد برون

9

این تن فرسوده جامی خاک بودی کاشکی

بر سر راهی که آن چابک سوار آمد برون

Sources

Persian text source: Ganjoor