غزل شمارهٔ 245
Toggle stanza 1جان تن فرسوده را با غم هجران گذاشت
11
جان تن فرسوده را با غم هجران گذاشت
طاقت صحبت نداشت خانه به مهمان گذاشت
22
تیر تو آمد فرو سینه بسی تنگ بود
دل به عدم رو نهاد جان به پیکان گذاشت
33
کعبه روی را کشید جذبه خاک درت
راحله و زاد را زیر مغیلان گذاشت
44
گریه چراغم بکشت گرمی دل همچنان
آتش پیدا نشاند سوزش پنهان گذاشت
55
ترک دل آشوب من گر خرد و صبر پاک
برد به غارت چه باک شکر که ایمان گذاشت
66
طرف کله بر شکست رخش جفا تند راند
هر قدمی صد چو من واله و حیران گذاشت
77
جامی بیدل نیافت داد ز خوبان شهر
راه سفر برگرفت شهر بدیشان گذاشت
Sources
Persian text source: Ganjoor

